اگه گفتید من الان کجام:)
توی آفیس همسر جان در دانشگاه علوم پایه زنجان
این سیب دنیا گردید و گردید و گردید...و مارو گذاشت توی زنجان.
درست یک روز بعد از اینکه سربازی دکتر جان تمام شد رفت زنجان و کارش را در دانشگاه زنجان شروع کرد.
دو هفته ی پیش هم ما اسباب کشی کردیم و کوچ کردیم به اینجا...
یکم نگران بودیم که وسایلمان را صحیح و سالم به اینجا برسانیم..ولی خدا رو شکر یک باربری خوب و با تجربه پیدا کردیم و همه چیز به خوبی انجام شد. یک خانه ی خوشکل و نوساز در منطقه آزادگان زنجان اجاره کردیم ..یه خونه ی نور گیر با دو اتاق خواب و دو بالکن
و برعکس صاحب خانه ی تهرانمان .اینجا با آدمهای خوبی آشنا شدیم.خانواده ای مهربان و خوب و دوست داشتنی.
خوب من هم از شرکت نگین جام بیرون اومدم و ترم آخر ارشد هستم .پایان نامه برداشتم و هنوز جدی استارت نزدم البته
امیدوارم بتونم با کمک خدای مهربون که به طرز فوق العاده ای همیشه هوای مارو داشته ،پایان نامه رو هم به خوبی به سر انجام برسونم وبرای خودم یه کار خوووب پیدا کنم و دعا میکنم همسر جان هم در کار جدیدش پیروز باشه و موفقیت از سرو کولش بالا بره و خدا مثل همیشه پشتیبانش باشه
ماه و خورشید...
ما را در سایت ماه و خورشید دنبال میکنید
برچسب: زن جون,زن جون سینا,زن جونم,زن جونگ مین,جون زن داداش,زن عمو جونم,زن بلای جونه,زن نامهربون دشمن جونه,می جون زن مار,زنان جون گنده, نویسنده: بازدید: 107